شب بزم خیالی به دل سوخته چیدم
تصویر تو گل کرد ز آهی که کشیدم
۱تا هیچکسم منتظر وصل نداند
گشتم عرق و در سر راه تو چکیدم
۲عجزم چقدر پایهٔ اقبال رسا داشت
جایی نخمیدم که به پایی نرسیدم
۳گل کردن ازین باغ، جنون هوس کیست
پرواز غبارم سحری داشت دمیدم
۴در تخم ، محالست کند ریشه فضولی
پایم به در افتاد ز دامن که دویدم
۵نیرنگ دل از صورت من شبهه تراشید
رفتم که کنم رفع دوبی آینه دیدم
۶آخر الم زندگیام تیر برآورد
برداشت نفس آن همه زحمتکه خمیدم
۷تا خون من از خواب به صد حشر نخیزد
در سایهٔ مژگان تو کردند شهیدم
۸هستی چمنی داشت ز آرایش عبرت
چون شمع گلی چند به نوک مژه چیدم
۹حیرت قفس خانهٔ چشمم، چه توان کرد
هرگه بهم آرم مژه قفل استکلیدم
۱۰بیدل چقدر سرمه نوا بود ندامت
کز سودن دست تو صدایی نشنیدم
۱۱