بر آسمان رسانم و گر بر هوا برم
مشت غبار خویش ز راهت کجا برم
۱گر استخوان من بپذیرد سگ درت
بر عرش ناز سایهٔ بال هما برم
۲شایان دست بوس توام نیست نامهای
دریوزهای به قاصد برگ حنا برم
۳عمر به غم گذشته مباد آیدم به پیش
خود را از این ستمکده رو بر قفا برم
۴امید فال جرأت دیدار میزند
آیینهسان عرق کنم و بر حیا برم
۵پر نارساست کوشش ظلمت خرام شمع
شب طی شود که من نگهی تا به پا برم
۶پیری نفس گداخت کنون ما و من خطاست
بیریشه چند تهمت نشو و نما برم
۷عریان تنان ز ننگ فضولی گذشتهاند
کو پنبهای که تحفه به دلق گدا برم
۸تا رنج انتظار اجابت توان کشید
دست دگر به دعوت دست دعا برم
۹آرایشی به غیرت مجنون نمیرسد
جیبی درم که رنگ ز بند قبا برم
۱۰امید نارساست دعاکن که چون حباب
بار نفس دو روز به پشت دوتا برم
۱۱بیدل ز حد گذشت معاصی و من همان
ردّ نیستم اگر به درش التجا برم
۱۲