تا کی غرور انجمن آرایی زبان
گردن مکش چو شمع به رعنایی زبان
۱خارج نوای ساز نفس چند زیستن
بر دل مبند تهمت رسوایی زبان
۲رمزی که درس مکتب آرام خامشیست
نشکافت جستجوی معمایی زبان
۳پرواز آرمیدگی از بال میبرد
ازگفتگو مخواه شکیبایی زبان
۴خونین دلان به دیده ی تر گفتگو کنند
محتاج نیست شیشه بهگویایی زبان
۵دندان شکستگوهرکارش درستی است
نرمی همان حصار توانایی زبان
۶در محفل شعور بلایی نیافتیم
جانکاهتر ز صحبت غوغایی زبان
۷ای سست حرف ضبط نفسکنکه همچو شمع
میدارد ازگداز تو مینایی زبان
۸هست از حباب و موج دلیلی که بحر هم
سر میدهد به باد سبکپایی زبان
۹اهل سخن غریب جهان حقیقتند
بایدگریست بر غم تنهایی زبان
۱۰هستیم بیدل از نسق دلفریب نظم
حیرت نگاه قافیه پیمایی زبان
۱۱