سعی دیر و حرم بهانهٔ ما
برد ما را ز آستانهٔ ما
۱بسکه در پردهٔ دل افسردیم
تار شد شوخی ترانهٔ ما
۲حرف زلف مسلسلی داریم
کیست فهمد زبان شانهٔ ما؟
۳جلوه کردیم و هیچ ننمودیم
نیست آیینه در زمانهٔ ما
۴شعلهٔ رنگ تا دمید، نماند
بود پرواز ما زبانهٔ ما
۵خجلتاندود مزرع عرقیم
آب شد، تا دمید دانهٔ ما
۶چون سحر، گرمتاز حرمانیم
دمِ سردیست تازیانهٔ ما
۷از مقیمان پردهٔ رنگیم
بال و پر دارد آشیانهٔ ما
۸گوشهٔ دل گرفتهایم ز دهر
چون کمان، در خود است خانهٔ ما
۹به فنا هم ز خویش نتوان رفت
در میان غوطه زد کرانهٔ ما
۱۰نقش پا شو، سراغ ما دریاب
هست از این در، رهی به خانهٔ ما
۱۱بیدل! از خوابهای وهم مپرس
ما نداریم جز فسانهٔ ما
۱۲