از ما پیام وصل تهی کرد جای ما
آخر به ما رسید ز جانان دعای ما
۱ موج گهر خجالت جولان کجا برد؟
از سعی نارسا به سر افتاد پای ما
۲ با نرگست چه عرض تمنا دهد کسی؟
دیدیم سرمهای که نگه شد صدای ما
۳ دامان نازت از چه تغافل شکستهاند؟
کز ما پر است آینهٔ بیصفای ما
۴ سرمایهٔ حباب بهغیر از محیط چیست؟
آب تو آب ما و هوایت هوای ما
۵ پهلو تهی نمودن دریاست ساز موج
خود را دمی ز خود بهدر آر از برای ما
۶ وارستهٔ تعلق زنار و سبحهایم
نیرنگ این دو رشته ندوزد قبای ما
۷ برجسته نیست پلهٔ میزان خامشی
یارب! به سنگ سرمه نسنجی صدای ما
۸ حرف طمع مباد برون آید از لباس
مطلب به خرقه دوخت، سؤال گدای ما
۹ گوهر همان برون محیط است در محیط
با ما چه میکند دل از ما جدای ما؟
۱۰بیدل! به وضع خلق محال است زیستن
بیگانگی اگر نشود آشنای ما
۱۱