چون نقش پا ز عجز نگردید روی ما
در سجده خاک شد سر تسلیم خوی ما
۱بیهوده همچو موج زبان برنمیکشیم
لبریز خامشیست چوگوهر سبوی ما
۲ای وهم عقده بر دل آزاد ما مبند
بیتخم رسته است چو میناکدوی ما
۳حیرت سجود معبد راز محبتیم
غیر ازگداز نیست چو شبنم وضوی ما
۴حرفیکه دارد آینه مرهون حیرت است
سیلیخور زبان نشودگفتگوی ما
۵چون شمع سربلندی عشاق مفت نیست
یعنی به قدر سوختن است آبروی ما
۶مشهور عالمیم به نقصان اعتبار
اظهارعیب چونگل چشم است بوی ما
۷گمگشتگان وادی حیرت نگاهیایم
درگرد رنگباخته کن جستجوی ما
۸از بسکه خوگرفتهٔ وضع ملامتیم
جزرنگ نیستگرشکندکس به روی ما
۹نتوان کشید هرزهتریهای عاریت
بیدل زبحرنظم بس است آب جوی ما
۱۰