از بسکه ضعف طاقت بوسید روی زانو
خط جبین غلط خورد آخر به موی زانو
۱آبم درین ادبگاه از شرم غفلت شرم
سر بر هوا نشاید تسلیم خوی زانو
۲کو معبد حضوری کز ما برد رعونت
صد حیف پیرگشتیم در جستجوی زانو
۳هر جلوه را درین بزم آیینه است منظور
تمثال دل مجوبید نادیده روی زانو
۴شکر قد دوتایم امروز فرض گردید
عمریست میکشیدم گردن به سوی زانو
۵مشق دبیر اسرار چندین نشست دارد
اما نمیتوان خواند حرف مگوی زانو
۶چون برگ گل به یادت یک صبح غنچه بودم
شد عمر در جبینم خفتهست بوی زانو
۷زین فکرهای باطل چیزی نمیگشاید
گیرم فتاده باشم سر درگلوی زانو
۸بیحاصلان سرا پا اندوه در کمینند
چیزی نروید از بید جز آرزوی زانو
۹تغییر وضع تسلیم بر غنچه هم ستم کرد
یارب پی چه راحت گشتم عدوی زانو
۱۰بیدل چو موج گوهر در فکر خوبش خشکم
پیشانیام قدح زد اما به جوی زانو
۱۱