ای لعبت تحیر! نور چه آفتابی
تا غافلی جمالی چون بنگری نقابی
۱هنگامهٔ خموشت چندین کتاب دارد
یک حرف و صد بیانی یک شخص و صد خطابی
۲آزادی و تعلق فرصت شمار شوقت
بوی سبک عنانی رنگ گران رکابی
۳آیینهٔ تعین حکم حباب دارد
از یک عرق محیطی وز یک نفس سرابی
۴دل معنی غریبی است چشمی گشا و دریاب
یک نقطه واری اما صد دفتر انتخابی
۵حیرت خیال پیماست عبرت قیامت آراست
اینجا پر و تهی چیست پیمانهٔ حبابی
۶دانش اگر کمال است فهم خودت محال است
دل غرق انفعال است یونان زیر آبی
۷افتاده است حیرت در عالم خیالات
فرش بساط وهمی، نی مخملی و خوابی
۸خواهی به عجز و تسلیم خواهی به ناز و مستی
بر هر چه خواهی افزود صفر عدم حسابی
۹تدبیر علم و دانش تمهید نارساییست
سر کو تهی نخواهی این رشته بر نتابی
۱۰بیدل که داد اینجا آگاهی از تو ما را
ما عالم جنونیم، تو مجلس شرابی
۱۱