یک تار موگر از سر دنیا گذشتهای
صد کهکشان ز اوج ثریا گذشتهای
۱بار دلست اینکه به خاکت نشانده است
گر بینفس شوی ز مسیحا گذشتهای
۲ای هرزه تاز عرصهٔ عبرت ندامتی
چون عمر مفلسان به تمنا گذشتهای
۳جمعیت وصول همان ترک جستجوست
منزل دمیدهای اگر از پا گذشتهای
۴ای قطرهٔ گهر شده، نازم به همتت
کز یک گره پل از سر دریا گذشتهای
۵در خاک ما غبار دو عالم شکستهاند
از هر چه بگذری ز سر ماگذشتهای
۶ای جادهات غرور جهان بلند و پست
لغزیدهای گر از همه بالا گذشتهای
۷اشکیست بر سر مژه بنیاد فرصتت
مغرور آرمیدنی اما گذشتهای
۸حرف اقامتت مثل ناخن است و مو
هر جا رسیده باشی از آنجا گذشتهای
۹برق نمودت آمدورفت شرار داشت
روشن نشد که آمدهای یا گذشتهای
۱۰بیدل دماغ ناز تو پر میزند بهعرش
گویا به بال پشه ز عنقا گذشتهای
۱۱