امروزکیست مست تماشای آینه
کز ناز موج میزند اجزای آینه
۱دیوانهٔ جمال تو گر نیست از چه رو
جوهرکشیده سلسله در پای آینه
۲در حسرت بهار خطت گرد میکند
جوهر به جای سبزه ز صحرای آینه
۳موقوف جلوهٔ گل شبنم بهار توست
جوش گهر ز موجهٔ دریای آینه
۴از شرم آنکه آب نشد از نظارهات
گرداب خجلت است سراپای آینه
۵شد عمر صرف جلوهپرستی، ولی چه سود
نگرفت بینوا دل ما جای آینه
۶جز حیرت آنچه هست متاع کدورت است
در عشق بعد از این من و سودای آینه
۷با خوی زشت صحبت روشندلان مخواه
زنگی خجل شود به تماشای آینه
۸حسن و هزار نسخهٔ نیرنگ در بغل
ما و دلی و یک ورق انشای آینه
۹روزی که داد عرض نزاکت میان یار
افتاد مو به دیدهٔ بینای آینه
۱۰چندان که چشم باز کنی جلوه میدهد
اسمیست ششجهت ز مسمای آینه
۱۱بیدل به هر دلی ندهند آرزوی داغ
اسکندر است باب تمنای آینه
۱۲