ماییم و گرد هستی حرمان دمیدهای
چون صبح آشیانهٔ رنگ پریدهای
۱در دامن خیال تو دارد غبار ما
بیدست و پایی به ثریا رسیدهای
۲بر گریهام نظر کن و از حسرتم مپرس
عرض گداز صد نگهست آب دیدهای
۳غافل مباد وصل ز فریاد انتظار
چشمی گشودهایم به حرف شنیدهای
۴عبرت ز انجم و فلکم عرضه میدهد
جوشی به کلک پیکر افعی گزیدهای
۵آسودگی سراغ ره عافیت نداشت
دستی زدم چو رنگ به دامان چیدهای
۶دارد محبت از دل بی مدعای من
نومیدیی به خون دو عالم تپیدهای
۷امروز بی تو ریگ بیابان حسرتست
اشکم که داشت بوی دل آرمیدهای
۸بازآ که دارم از نگه واپسین هنوز
ته جرعهای به شیشهٔ رنگ پریدهای
۹هر چند خاک من چو سحر باد برده است
دارم هنوز رنگ گریبان دریدهای
۱۰بیدل حضور خاتم ملک جمت بس است
پیشانی شکسته و دوش خمیدهای
۱۱