بر اوج بینیازی اگر وارسیدهای
تا سر به پشت پا نرسد نارسیدهای
۱ای نردبان طراز خمستان اعتبار
چون نشئه تا دماغ به صد جا رسیدهای
۲این ما و من ترانهٔ هر نارسیده نیست
حرفت ز منزلیست که گویا رسیدهای
۳کو منزل و چه جاده خیالی دگر ببند
ای میوهٔ رسیده به خود وارسیدهای
۴فهمیدنیست نشو نمای تنزلت
یعنی چو موی سر به ته پا رسیدهای
۵واماندنی شد آبلهٔ پای همتت
پنداشتی به اوج ثریا رسیدهای
۶در علم مطلق این همه چون و چرا نبود
ای معنی یقین به چه انشا رسیدهای
۷داغیم ازین فسون که درین حیرت انجمن
با ما رسیدهای تو و تنها رسیدهای
۸خلقی به جلوهٔ تو تماشایی خود است
گویا ز سیر آینهٔ ما رسیده ای
۹فکر شکست توبهٔ ما نیست آنقدر
مینا تو هم ز عالم خارا رسیدهای
۱۰هرجا رسی همین عملت حاصلست و بس
امروز فرض کن که به فردا رسیدهای
۱۱ای کاروان واهمهٔ غربت و وطن
زان کشورت که راند که اینجا رسیدهای
۱۲بیدل ز پهلوی چه کمالست دعویت
مضمونکی به خاطر عنقا رسیدهای
۱۳