دور از بساط وصل تو ماییم و دیدهای
چون شمع کشته داغ نگاه رمیدهای
۱شد نو بهار و ما نفشاندیم گرد بال
در سایهٔ گلی به نسیم وزیدهای
۲ما حسرت انتخاب صباییم از محیط
کنج دلی و یک نفس آرمیدهای
۳در حیرتم به راحت منزل چسان رسد
راهی به چشم آبلهٔ پا ندیدهای
۴محمل کشان عجز رسا قطع کردهاند
صد دشت وره امید، به پای بریدهای
۵اشکم نیاز محفل ناز تو میکشد
آیینه داری از دل حسرت چکیدهای
۶آخر به پاس راز وفا تیغها کشید
چون صبح بر سرم نفس ناکشیدهای
۷دارم دلی به صد تپش آهنگی جنون
یک اشک وار تا به چکیدن رسیدهای
۸میبایدم ز خجلت اعمال زیستن
نومیدتر ز زنگی آیینه دیدهای
۹بیدل ز کشتزار تمناست حاصلم
تخم دلی به سعی شکستن دمیدهای
۱۰