به وحشت نگاهی چه خو کردهای
که خود را به پیش خود او کردهای
۱چو صبح از نفس پر گریبان مدر
که ناموس چاک رفو کردهای
۲یمین و یسار و پس و پیش چیست
تو یکسوبی و چارسو کردهای
۳نه باغیست اینجا نه گل نه بهار
خیالی در آیینه بو کردهای
۴کجا نشئه،کو باده، ای بیخبر
چو مستان عبث های و هو کردهای
۵عدم از تو مرهون صد قدرت است
بدی هم که کردی نکو کردهای
۶اگر صد سحر از فلک بگذری
همان در نفس جستجو کردهای
۷ننالیدهای جز به کنج دلت
اگر نیستان در گلو کرده ای
۸به انداز نخلت کسی پی نبرد
که پر میزنی یا نمو کردهای
۹ز هستی ندیدی به غیر از عدم
مگر سر به جیبت فرو کردهای
۱۰نفس وار مقصود سعی تو چیست
که عمریست بر دل غلو کردهای
۱۱سخنهای تحقیق پر نازک است
میان گفته و فهم مو کردهای
۱۲بشو دست و زین خاکدان پاک شو
تیمم بهل گر وضو کردهای
۱۳جهانی نظر بر رخت دوختهست
تو ای گل به سوی که رو کردهای
۱۴چوبیدل چه میخواهی از هست ونیست
که هیچی و هیچ آرزوکردهای
۱۵