رفتی چو می از ساغر و دیگر ننشستی
ای اشک دمی بر مژهٔ تر ننشستی
۱جان سختی حرص اینهمه مقدور که باشد
زد بر کمرت بار دل این در ننشستی
۲نامحرمی عافیتت طرفه جنون داشت
پرواز هم افسرد و ته پر ننشستی
۳ای قطره دماغت نکشد ننگ فسردن
خوشباش که بر مسند گوهر ننشستی
۴چون آتش ازین جاه که خاکست مآلش
گو شعله نبالیدی و اخگر ننشستی
۵ای سایه چنین پهن که چیدهست بساطت
آخر تو ز خاک آنهمه برتر ننشستی
۶بر مسند اقبال که جز نام ندارد
چون نقش نگین یکدوعرق ننشتی
۷عالم همه افسانهٔ تکلیف صداع است
آه ازتو درین مجلس اگر بر ننشستی
۸ناراستی از جادهٔ فهمت به در انداخت
بودی خط تحقیق و به مسطر ننشستی
۹گر مفلسی و شهرت جاهیست ضرورت
تشهیر کمی نیست که بر خر ننشستی
۱۰بیدل همه تن حلقه شدی لیک چه حاصل
در خاک نشستی و بر آن در ننشستی
۱۱