برخود مشکن تا همه تن رنگ نگردی
ای شیشه نجوشیده عبث سنگ نگردی
۱دور است تلاشت ز ره کعبهٔ تحقیق
ترسمکه به گرد قدم لنگ نگردی
۲تا راه سلامت سپری ضبط نفس کن
قانون تو سازست گر آهنگ نگردی
۳چون خاک هواگیر درین عرصه محالست
کز خود روی و صاحب اورنگ نگردی
۴در آینهٔ شوخی این جلوه شکستی است
بر روی جهان بیهده چون رنگ نگردی
۵پیداست خراشی که ز نقش است نگین را
از نام جراحتکدهٔ ننگ نگردی
۶این جلوه نیرزد به غبار مژه بستن
آیینه مشو تا قفس زنگ نگردی
۷در عالم اضداد چه اندیشهٔ صلحست
با خود نتوان ساخت اگر جنگ نگردی
۸صیاد کمینگاه امل قامت پیریست
هشدار که چون حلقه شوی چنگ نگردی
۹بیگانگی وضع جهان حوصله خواه است
از خویش برون آی اگر تنگ نگردی
۱۰آیینهٔ نازت همه دم جلوه بهارست
ای رنگ نگردانده تو بیرنگ نگردی
۱۱بیدل به ادای مژه کجدار و مریزی
پر شیفتهٔ محفل نیرنگ نگردی
۱۲