بود بیمغزسرتند خروش مینا
امشب از باده به جا آمده هوش مینا
۱ وقتآن شدکه به دریوزه شود سر خوش ناز
کاسهٔ داغ من ازپنبهٔ گوش مینا
۲ زندگی کردن، مار به خم عجزکشید
باده، زنار وفا بست به دوش مینا
۳ تانفس هستبهدل زمزمهٔ شوق رساست
گم نسازد اثر باده، خروش مینا
۴ ای قدحگوش شو و مژدة مستی دریاب
گرم نطقی استکنون لعل خموش مینا
۵ میکشد جلوة لعل تو بهکیفیت می
آب حسرت ز لب خندهفروش مینا
۶ چشم و دل زیبگرفتاری سودای همند
خط جام است همان حلقهٔ گوش مینا
۷همهجا جلوهفروش است دل، از دیده مپرس
جام این بزم نهفتند به جوش مینا
۸ قلقلی راهزنگوش شد و هوش نماند
ورنه صد رنگ نوا داشت خروش مینا
۹ دل عشاق زآفت نتوان باز خرید
پرفشان است شکست از برو دوش مینا
۱۰بیدل اندر قدح باده نظرکن به حباب
تا چه دارد نفس آبلهپوش مینا
۱۱