تا چند ناز غازه و رنج حنا کشی
نقاش قدرتی اگر از رنگ پاکشی
۱عرضکمال آینه موقوف سادگیست
زان جوهرت چه سود که خط بر صفا کشی
۲حیرت غنیمت است مبادا چو گردباد
چشمی به گردش آری و جام هوا کشی
۳بار دلت به ناله رسانی سبک شود
کز پای کوه رشته به زور صدا کشی
۴بیرون نُه فلک فکنی طرح کشت و کار
تا دانهای سلامت ازین آسیا کشی
۵با این شکست و عجز رسا موی چینیایم
آسان مدان که دامنش از دست ما کشی
۶بار وفا دمی که شود طاقت آزما
غیر از عرق دگر چه به دوش حیا کشی
۷مخمل رضا به مشق سجودت نمیدهد
خط بر زمین مگر ز نی بوریا کشی
۸دوش غنا ستمکش ناز هوس مباد
بار جهان خوشست که بر پشت پا کشی
۹گر آگهی ز خفّت اوضاع احتیاج
دست آنقدر میاز که ننگ دعا کشی
۱۰غافل مشو ز مزد تلاش فروتنی
شاید که سایهای کنی ایجاد واکشی
۱۱بیدل گذشت عمر و نهای فارغ از امل
بگسیخت رشته و تو همان درکشاکشی
۱۲