تا محرم طبیعت بلبل نمیشوی
رنگ آشنای خاصیت گل نمیشوی
۱تا نیست وقف هر سر مویت محرفی
جوهر شناس تیغ تغافل نمیشوی
۲پست است نردبان عروج تعینت
تا سرنگون فهم تنزل نمیشوی
۳زین کشمکش که خاصیت فهم نارساست
آسوده جز به کسب تجاهل نمیشوی
۴هر غنچهای تأملی ای دود پرفشان
آخر درین چمن رگ سنبل نمیشوی
۵دوش حباب و بار نفس یک نفس بس است
زین بیشتر حریف تحمل نمیشوی
۶تا از کفت عنان نبرد ترک اختیار
موصول بارگاه توکل نمیشوی
۷بر طاق نه، تردد مینای قسمتت!
صد بار اگر گداز خوری مل نمیشوی
۸تا نیستی به صیقل اجزا نمیرسد
آیینه دار انجمن کل نمیشوی
۹از سجدهٔ فناست بقای حقیقتت
زین وضع گر چراغ شوی گل نمیشوی
۱۰با پیکر خمیده مخواه امتداد عمر
کم نیست گر به گردن خود غل نمیشوی
۱۱آخر از این محیط خیالت گذشتن است
بیدل چرا چو موج گهر پل نمیشوی
۱۲