بر هرگلی دمیدهست افسون آرزویی
بوی شکسته رنگی رنگ پریده بویی
۱ناموس ناتوانی افتاده بر سر هم
رنگ شکسته دارد بر ششجهت غلویی
۲سازی که چینی دل ناز ترنمش داشت
روشن شد آخر کار از پرده تار مویی
۳درکاروان هستی یک جنس نیستی بود
زین چار سو گزیدیم دکان چارسویی
۴تدبیر خانمانت در عشق خنده دارد
کشتی شکسته آنگه غمخواری سبویی
۵از هر سری درین بحر ناز حباب گل کرد
مست شناست اینجا بیمغزی کدویی
۶تا چشم باز کردیم با تو چه ساز کردیم
بر ما چو نی ستم کرد آوازی و گلویی
۷چونگرد باد زین دشت صد نخل بیثمر رست
ما نیزکرده باشیم بی پا و سر نمویی
۸جوش و خروش عشقیم زیر و بم هوس چیست
هر پشه در طنینش دارد نهنگ هویی
۹هستی همان عدم بود، نی کیفی و نه کم بود
در هر لب و دهانی من داشتهست اویی
۱۰در معبدی که پاکان از شرم آب گشتند
ما را نخواست غفلت تر دامن وضویی
۱۱چون شمع تا رسیدیم در بزمگاه قسمت
یاران نشاط بردند ما داغ شعله خویی
۱۲دل بر چه داغ مالیم سر بر چه سنگ ساییم
ما را نمیدهد بار آیینه پیش رویی
۱۳بیدل گذشت خلقی ماْیوس تشنهکامی
غیر از نفس درین باغ آبی نداشت جویی
۱۴