از پا نشیند ای کاش محملکش هوسها
زین کاروان شنیدیم نالیدن جرسها
۱بازار ظلم گرم است از پهلوی ضعیفان
آتش به عزم اقبال دارد شگون ز خسها
۲در طبع خودسر جاه سعی گزند خلق است
دیوانهاند سگها از کندن مرسها
۳ای مزرعی است کآنجا دهقان صنع پوشید
خونهای زخم گندم در پرده عدسها
۴از حرص منفعل شد خوانگستر قناعت
برد از شکر حلاوت جوشیدن مگسها
۵در عرصه گاه تسلیم از یکدگر گذشتهست
مانند موج گوهر جولان پیش و پسها
۶افغان به سرمه خوابید کس مدعا نفهمید
آخر به خاک بردیم ابرام ملتمسها
۷چون ناله زین نیستان رستن چه احتمال است
خط میکشیم عمریست بر مسطر قفسها
۸مجنون شدیم اما داد جنون ندادیم
تا دامن و گریبان کم بود دسترسها
۹بیدل به مشق اوهام دل را سیاه کردیم
تا کی طرف برآید آیینه با نفسها
۱۰