این انجمن عشق است توفانگر سامانها
یک لیلی و چندین حی، یک یوسف و کنعانها
۱ناموس وفا زین بیش برداشتن آسان نیست
بر رنگ من افکندند خوبان گل پیمانها
۲این دیدهفریبیها از غیر چه امکان است
بوی تو جنونکار است در رنگ گلستانها
۳خواندیم رموز دهر از تاب و تب انجم
خط نیست درین مکتوب جز شوخی عنوانها
۴وحشت ز محیط عشق آثار رهایی نیست
امواج به زنجیرند از چیدن دامانها
۵در انجمن توفیق پر بیاثر افتادیم
تر رفت سرشک آخر از خشکی مژگانها
۶پیری هوس دنیا نگذاشت به طبع ما
آخ دل از این لذات کندیم به دندانها
۷تا دل به گره بستیم با حرص نپیوستیم
جمعیّت گوهر ریخت آب رخ توفانها
۸نامحرمی خویشت سد ره آزادیست
چشمی بگشا بشکن قفل در زندانها
۹مطرب نفسی سر داد، برقم به جگر افتاد
نی این چه قیامت زد آتش به نیستانها
۱۰بیدل به چه جمعیت چون شمع ببالد کس
سرتکمه برون افکند از بند گریبانها
۱۱