در فکر حق و باطل خوردیم عبث خونها
این صنعت الفاظ است یا شوخی مضمونها
۱بر هرچه نظر کردیم کیفیت عبرت داشت
گردون ز کجا واکرد دکانچهٔ معجونها
۲نظم گهر معنی چون نثر فراهم نیست
از بس که جنون انگیخت بیربطی موزونها
۳در خلق ادبورزی خاصیت افلاس است
فقر این همه سامان کرد موسایی و قارونها
۴بر نیم درم حاجت صد فاتحه باید خواند
هرجا در جودی بود شد مرقد مدفونها
۵جز کنج مزار امروز کس دادرس کس نیست
انسان چه کند با این خرس و سگ و میمونها
۶تدبیر تکلف چند بر عالم آزادی
معموره قیامت کرد در دامن هامونها
۷تا بینفسی شوید آلودگی هستی
چون صبح به گردون رفت جوش کف صابونها
۸غواصی این دریا بر ضبط نفس ختم است
در شکل حباب اینجاست خمها و فلاطونها
۹از عشق چه میگویی، از حسن چه میپرسی
مجنون همه لیلی گیر، لیلی همه مجنونها
۱۰بیدل خبر خلوت از حلقهٔ در جستم
گفت آنچه درون دارد پیداست ز بیرونها
۱۱