داغ اگر حلقه زند ساغر صهبای دل است
ناله گر بال کشد گردن مینای دل است
۱نیست بیشور جنون، مشت غباری زین دشت
ششجهت، عرض پریشانی اجزای دل است
۲دهرگو تنگتر از قطرهٔ خونم گیرد
گره آبله میدان تپشهای دل است
۳مسطر صفحهٔ آیینه همان جوهر اوست
نفس سوخته هم جادهٔ صحرای دل است
۴عشرت خانهٔ تاریک، ز روزن باشد
زخم پیکان توام چشم تماشای دل است
۵پشه تخم است، به هرجا، ز دویدن واماند
نفس از ضبط من و ماگهرآرای دل است
۶راحت شیشه در آغوش شکست است اینجا
صدفگوهر ما زخم طربزای دل است
۷بهکه جزبرورقگل ننشیند شبنم
بیشتر دست نگارین بتان جای دل است
۸چون طلب سوخت نفس،گریه روان میگردد
اشک یکسر قدم آبلهفرسای دل است
۹بحر، بر موجگهر، حکم روانی میکرد
گفت: معذور،که در دامن من، پای دل است
۱۰درد، مشکلکه ازین دایره بیرون تازد
آنچه در ای شکست آمده مینای دل است
۱۱بیدل ازگرد هوس در قفس یاس مباش
زنگ آیینهات افسون تمنای دل است
۱۲