اگر می نیست جمعیتکدام است
کمند وحدت اینجا دور جام است
۱چو ساغر در محیط میکشیها
ز موج باده قلابم بهکام است
۲دو عالم در نمک خفت از غبارم
هنوزم شور مستی ناتمام است
۳اگر بیدستگاهم غم ندارم
چو هندویم سیهبختی غلام است
۴ز بالافشانیام قطع نظرکن
که صید من نگاه چشم دام است
۵من و میخانهٔ دیدارکانجا
مژه تا بازگردد خط جام است
۶دل از هستی نمیچیند فروغی
نفس درکشور آیینه شام است
۷جهان زندان نومیدیست اما
دمیکز خود برآیی سیر بام است
۸درتن محفل به حکم شرعتسلیم
نفس گر میکشیچونمی حرام است
۹به طبع اهل دنیا پختگی نیست
ثمر چندانکهسرسبز استخام است
۱۰اسیری شهپر آزادی ماست
نگین دام ما را صید نام است
۱۱ز هستی تا عدم جهدی ندارد
ز مژگان تا به مژگان نیمگام است
۱۲به غفلت آنقدر دوریم از دوست
که تا وصلش رسد اینجا پیام است
۱۳زبیدلجرأت جولان مجوبید
چو موج این ناتوان پهلو خرام است
۱۴