خدا چو شمع دهد جرأت آب دیدهٔ ما را
که افکند ته پاگردنکشیدهٔ ما را
۱شهید تیغ تغافل بر آستانکه نالد
تظلمیست چو اشک از نظر چکیدهٔ ما را
۲چه دشت و در که نکردیم قطع درپی فرصت
کسی نداد سراغ آهوی رمیدهٔ ما را
۳نداشتیم به وهم آنقدر دماغ تپیدن
به باد داد نفس خاک آرمیدهٔ ما را
۴به انفعال رسیدیم از فسون تعلق
به رخ فکند حیا دامن نچیدهٔ ما را
۵مگر به محکمهٔ دل یقین شود حق و باطل
گواه کیست حدیث ز خود شنیدهٔ ما را
۶نبرد همّت کس از تلاش گوی تسلی
بیفکنید در تن ره سر بریدهٔ ما را
۷ز ریشه تا به ثمر صد هزار مرحله طی شد
کهکرد این همه قاصد به خود رسیدهٔ ما را؟
۸مژه ز هم نگشودیم تا چکد نم اشکی
گداخت شرم رقم کلک شق ندیدهٔ ما را
۹مباد تا به ابد نالد و خموش نگردد
به یاد شمع مده صبح نادمیدهٔ ما را
۱۰مقیمگوشهٔ نقش قدم شویم وگرنه
درکه حلقهکند پیکر خمیدهٔ ما را
۱۱نهفته است قضا سرنوشت معنی بیدل
رقمکجاست مگر خطکشی جریدهٔ ما را
۱۲