کسی چه شکر کند دولت تمنا را
به عالمی که تویی ناله میکُشد ما را
۱ندارد انجمن یأس ما شراب دگر
هم از شکست مگر پُر کنیم مینا را
۲به عالمی که حلاوت نشانهٔ ننگ است
دونیم چون نشود دل ز غصه خرما را
۳هنوز ارهٔ دندان موج در نظر است
گهر به دامن راحت چسان کِشد پا را
۴درشتخو چه خیال است نرمگو باشد؟
شرارخیزی محض است طبعِ خارا را
۵سلامت آینهٔ اعتبار امکان نیست
شکستهاند به صد موج رنگ دریا را
۶صفای دل به کدورت مده ز فکر دویی
که عکس، تنگ بر آیینه میکند جا را
۷برون لفظ محال است جلوهٔ معنی
همان ز کسوتِ اسما طلب مسما را
۸رسیدهایم ز اسما به فهم معنی خویش
گرفتهایم ز عنقا سراغ عنقا را
۹هزار معنیِ پیچیده در تغافل توست
به ابروی تو چه نسبت زبان گویا را
۱۰سبکروان به هوایت چنان ز خود رفتند
که چون نفس نرساندند بر زمین پا را
۱۱همیشه تشنهلب خون ما بوَد بیدل
چو شیشه هر که به دست آورد دل ما را
۱۲