نه طرح باغ و نه گلشن فکندهاند اینجا
در آب آینه روغن فکندهاند اینجا
۱غبار قافلهٔ عبرتی که پیدا نیست
همه به دیدهٔ روشن فکندهاند اینجا
۲رسیده گیر به معراج امتیاز چو شمع
همان سری که ز گردن فکندهاند اینجا
۳جنون مکن که دلیران عرصهٔ تحقیق
سپر ز خجلت جوشن فکندهاند اینجا
۴یکیست حاصل و آفت به مزرعی که شبی
ز دانه مور به خرمن فکندهاند اینجا
۵به صید خواهش دنیای دون دلیر متاز
هزار مرد ز یک زن فکندهاند اینجا
۶سر فسانه سلامت که خوابناکی چند
غبار وادی ایمن فکندهاند اینجا
۷نهفته است تلاش محیط موج گوهر
یه روی آبله دامن فکندهاند اینجا
۸رموز دل نشود فاش بیچراغ یقین
نظر به خانه ز روزن فکندهاند اینجا
۹مقیم زاویهٔ اتفاق تسلیمم
بساط عافیت من فکندهاند اینجا
۱۰چو شمع گردن دعوی چسان کشم بیدل
سرم به دوش فکندن فکندهاند اینجا
۱۱