سرنوشت روی جانان خط مشکین بوده است
کاروان حسن را نقش قدم این بوده است
۱ما اسیران؛ نوگرفتار محبت نیستیم
آشیان طایر ما چنگ شاهین بوده است
۲غافل از آواره گردیهای اشک ما مباش
روزگاری این بنات النعش، پروین بوده است
۳راست ناید با عصای زهد سیر راه عشق
این بساط شعله خصم پای چوبین بوده است
۴شوخی اشکم مبیناد آفت پژمردگی
این بهار بیکسی تا بود رنگین بوده است
۵عقده سر، از تنم بیتیغ قاتل وانشد
باد صبح غنچهٔ من دست گلچین بوده است
۶دل مصفا کردم و غافل که در بزم نیاز
صاحب آیینه گشتن کار خودبین بوده است
۷پشت دست آیینه با دندان جوهر میگزد
سایهٔدیوار حیرت سختسنگینبوده است
۸غنچه گردیدیم و گلشن در گریبان ریختیم
عشرت سربسته از دلهای غمگین بوده است
۹بیدل آن اشکم که عمری در بساط حیرتم
از حریر پردههای چشم بالین بوده است
۱۰