قانون ادب پرده در صورت و صدا نیست
زین ساز مگو تا نفست سرمه نوا نیست
۱از هرچه اثر واکشی افسانه دلیل است
سرمایهٔ این قافله جز بانگ درا نیست
۲هر حرف که آمد به زبان منفعلم کرد
کم جست ازین کیش خدنگی که خطا نیست
۳همت چقدر زیر فلک بال گشاید
پست است به حدی که درین خانه هوا نیست
۴عمریست که از ساز بد اندامی آفاق
گر رشته و تابیست به هم تنگ قبا نیست
۵ما را تری جبهه به عبرت نرسانید
جنس عرق سعی زدگان حیا نیست
۶بیعجز رسا قابل رحمت نتوان شد
دستی که بلندی رسدش باب دعا نیست
۷هشدار که در سایه دیوار قناعت
خوابیست که در خواب پر و بال هما نیست
۸واماندهٔ عجزیم ز افسون تعلق
گر دل نکشد رشته، نفس آبلهپا نیست
۹ازجهل وخردتا هوس وعشق ومحبت
جز ما چه متاعیست که در خانه ما نیست
۱۰ما را کرم عام تو محتاج غنا کرد
گر جلوه تغافل زند آیینه گدا نیست
۱۱جز معنی از آثار عبارت نتوان خواند
گر غیر خدا فهم کنی غیر خدا نیست
۱۲هر بیبصری را نکند محرم تحقیق
آن دست حنا بسته که جز رنگ حنا نیست
۱۳بیدل رم فرصت چمنآراست در اینجا
گل فکر اقامت چه کند رنگ بجا نیست
۱۴