نیاز نامهٔ ما عرض سجده عنوانیست
ز خامه آنچه برون ریخت نقش پیشانیست
۱درین جریده به تسخیر وحشیان خیال
صریر خامه نفسسوزی پریخوانیست
۲سروش انجمن عشق این ندا دارد
که هر چه میشنوی نغمهٔ تو میدانیست
۳چه جلوهها که از این انجمن نمیگذرد
تو فال آینه زن گر دماغ حیرانیست
۴مجاز پردهٔ ناموسی حقیقت توست
به هوش باش که زیر لباس عریانیست
۵دمیدهایم چو صبح از طبیعت وحشت
غبار ما همه آثار دامنفشانیست
۶عدم توهم هستیست هرچه باداباد
رسیدهایم به آبادیی که وبرانیست
۷به پیچ و تاب نفس دل مبند فارغ باش
که این غبار تپش کاکل پریشانیست
۸غرور شیوهٔ اهل ادب نمیباشد
سری که موج گهر میکشد گریبانیست
۹قماش فهم نداریم ورنه خوبان را
اتوی پیرهن ناز چین پیشانیست
۱۰به جزر و مد تلاطم سبب مخواه و مپرس
محیط سودن کفهای ناپشیمانیست
۱۱غبار مهلت هستی کسی چه بشکافد
ز خاک میشنویم اینکه باد زندانیست
۱۲مکن تهیهٔ آرایش دگر بیدل
چراغ محفل تسلیم چشم قربانیست
۱۳