بزم تصور توکدورت ایاغ نیست
یعنی چو مردمک شب ما بیچراغ نیست
۱سرگشتگان با نقش قدم خطکشیدهاند
در کارگاه شعلهٔ جواله داغ نیست
۲جیب نفسشکاف چه خلوت چه انجمن
از هیچکس برون غبارت سراغ نیست
۳گل دربریم وباده به ساغر ولی چه سود
در مشرب خیالپرستان دماغ نیست
۴تا زندهای همین به تپش ساز و صبرکن
ای بیخبر، نفس سروبرگ فراغ نیست
۵از برگ و ساز عالم تحقیق ما مپرس
عمریست رنگ میپرد وگل به باغ نیست
۶بیدل جنون ما به نشاط جهان نساخت
مهتاب پنبه دارد و منظور داغ نیست
۷