درگلشن هوسکه سراغگلیش نیست
گریأس نوحه سربکند بلبلیش نیست
۱آن ساز فتنهایکه تو محشر شنیدهای
زیر و بم توگر نبود غلغلیش نیست
۲دیدیم حسن ساختهٔ اعتبار جاه
هرگاه بینطاقه شود کاکلیش نیست
۳یارب به حال مفلسی خواجه رحمکن
بیچاره خربه عرض چه نازد جلیش نیست
۴آزادگان ز فکر رعونت منزهاند
باگردن آنکه ساز ندارد غلیش نیست
۵صیادی هوس، چقدر ننگ فطرت است
شاهین حرص میپرد وچنگلیش نیست
۶بر انفعال، عشرت این بزم چیدهاند
تاشیشهسرنگون نشودقلقلیشنیست
۷تدبیر رستگاری جاوید، نیستیست
این بحرغیرکشتی واژون پلیش نیست
۸از قطره تا محیط وبال تعلق است
بیدل خوشآنکه الفت جزووکلیش نیست
۹