سرو چمن دل الف شعلهٔ آهیست
سرسبزی این مزرعه را برق گیاهیست
۱بیجرأت بینش نتوان محو تو گشتن
سررشتهٔ حیرانی ما، مدّ نگاهیست
۲کی سد ره اشک شود، دامن رنگم
گر کوه بود در دم سیلش پر کاهیست
۳جز صیقلی آیینهٔ آب ندارد
هرچندکه سرو لب جو، مصرع آهیست
۴عزتطلبی، جوهر تسلیم به دست آر
اینجا خم طاعت، شکن طرف کلاهیست
۵تا چند زند لاف بلندی، سرگردون
این بیضه به زبر پر پرواز نگاهیست
۶بر حاصل دنیا چقدر ناز توان کرد
سرتاسر این مزرعه یک مشت گیاهیست
۷فرش در دل شو، که درین عرصه نفس را
از هرزهدوی خانهٔ آیینه پناهیست
۸زین هستی بیهوده صوابی که تو داری
گر جرم تصور نکنی سخت گناهیست
۹فال سر تسلیم زن و ساز قدم کن
تا منزل رحت ز گریان نو راهیست
۱۰بیدل پی آن جلوه که من رفتهام از خویش
هر نفش قدم، صورت خمیازه آهیست
۱۱