در ربط خلق یکسر ناموسکبریاییست
چونسبحه هر اینجا در عالم جداییست
۱منعم به چتر و افسر اقبال میفروشد
غافلکه بر سر ما بیسایگی هماییست
۲وارستگی ایاغیم، بیوهم باغ و راغیم
صبح فلک دماغیم بر بام ما هواییست
۳دارد جهان اقبال، ادبار در مقابل
بر خودسری مچینید هرجا سریست پاییست
۴آرام و رم درین دشت فرق آنقدر ندارد
در دیده آنچهکوهیستدرگوشها صداییست
۵آوارهٔ خیالات دل بر چه بندد آخر
گر عشقبینیازستدر حسن بیوفاییست
۶زینورطهٔ خجالت آسان نمیتوان رست
چون شمع زندگی را در هر عرق شناییست
۷در خورد سختجانی باید غم جهان خورد
ترکیب وسع طاقت معجون اشتهاییست
۸بیمایگان قدرت شایستهٔ قبولند
دست شکسته بارش برگردن دعاییست
۹گوش تظلم دل زین انجمنکه دارد
دنیا گذرگهی بهند پنداشتیم جاییست
۱۰گلزار بیبریها وارستگی بهار است
درگرد موی چینی فریاد سرمهساییست
۱۱بیدلکجا بردکس بیداد بیتمیزی
در سرنگونی بید هم برگ پشت پاییست
۱۲