ز آهم مجویید تأثیر را
پر از بال عنقاست این تیر را
۱مصوِّر به هر جا کشد نقش من
ز تمثال رنگیست تصویر را
۲درین دشت و در، دام صیاد نیست
رمیدن گرفتهست نخجیر را
۳بنای نفس بر هوا بستهاند
زتسکینگلی نیست تعمیر را
۴گهی دیر تازیم وگهکعبه جو
جنونهاست مجبور تقدیر را
۵به خواب عدم هستیی دیدهایم
ز هذیان مده رنج، تعبیر را
۶گرفتار وهم است آزادیات
صدا میکشد بار زنجیر را
۷به وهم اینقدر چند خوابیدنت
برآر از بغل پای در قیر را
۸زرویترش عرضپیری مبر
تبه میکند سرکه ین شیر را
۹خم قامتت این صلا میزند
که بر طاق نه ذوق شبگیر را
۱۰به هرجا مخاطب ادا فهم نیست
برین ساز بشکن بم وزیر را
۱۱به تهدید ازین همدمان امن خواه
تسلسل وبال است تقریر را
۱۲اگر مرجع زندگی خاک نیست
کلک زن خناقگلوگیر را
۱۳زمین تا فلک نغمهٔ بیدل ست
خمیدنکجا میبرد پیر را
۱۴