نگه ز روی تو تا کامیاب میگردد
تحیر آینهٔ آفتاب میگردد
۱زگرمجوشی لعلت بهکسوت تبخال
حباب بر لب ساغرکباب میگردد
۲چه نشئه بود ندانم به ساغر طلبت
که هوشیاری و مستی خراب میگردد
۳نگاه من بهگل عارض عرقناکت
شناوریست که بر روی آب میگردد
۴فروغ بزم بهار انچه دیدهای امروز
همین گل است که فردا گلاب میگردد
۵بگیر راه جنون بگذر از عمارت هوش
که این بنا به نگاهی خراب میگردد
۶به فهم نسخهٔ هستی چرا نه نازکنیم
که نقطهٔ شک ما انتخاب میگردد
۷چو عمر اگر بشوی همعنان خودداری
قدم به هرچه گذاری رکاب میگردد
۸کمند گردن آرام نارساییهاست
شکسته بالی نظّاره خواب میگردد
۹غرور طاقت ما با شکست نزدیک است
دمیکه قطره ببالد حباب میگردد
۱۰ز عافیت گره اعتبار خویشتنیم
چو نقطه بگذرد از خود کتاب میگردد
۱۱به عالمیکهگلت مست جلوهپیماییست
گشودن مژه جام شراب میگردد
۱۲ز سیل کاری اشک ندامتم درباب
که آرزو چقدر بی تو آب میگردد
۱۳نفس به سینهٔ بیدل ز شعلهٔ شوقت
چو دود در قفس پیچ و تاب میگردد
۱۴