نه فخر میدمد اینجا نه ننگ میبارد
بر این نشانکه تو داری خدنگ میبارد
۱فریب ابر کرم خوردهای از این غافل
که قطره قطره همان چشم تنگ میبارد
۲دگر چه چاره به جز خامشی که همچو حباب
بر آبگینهٔ ما آه سنگ میبارد
۳وداع فرصت برق و شرار خرمن کن
به مزرعی که شتاب از درنگ میبارد
۴بهار این چمن از بسکه وحشتاندودست
ز داغ لاله جنون پلنگ میبارد
۵به پرسش دل چاک که سودهای ناخن
که رنگ خون بهارت ز چنگ میبارد؟
۶به حیرتم که نگاه از چه حیرت آب دهم
ز خار وگل همه حسن فرنگ میبارد
۷دل شکسته خمستان یاد نرگس کیست
که اشکم از مژه ساغر به چنگ می بارد
۸مخور فریب مروت ز چرخ مینارنگ
که جای باده از این شیشه سنگ میبارد
۹ز آبیاری کشت حسد تبرا کن
که خون عافیت از ساز جنگ میبارد
۱۰خطاست تهمت جرات به عجز ما بستن
هزار آبله بر پای لنگ میبارد
۱۱مخواه غیر توهم ز اغنیا بیدل
که ابر مزرع این قوم بنگ میبارد
۱۲