مگو دل از غم و صبر از جفا خبر دارد
سر بریده ز تیغش جدا خبر دارد
۱چه آرزو که به ناکامی از جهان نگذشت
ز یاس پرس کزین ماجرا خبر دارد
۲نگار دست بتان بیلباس ماتم نیست
مگر ز خون شهیدان حنا خبر دارد
۳فضولی من و تو در جهان یکتایی
دلیل بیخبریهاست تا خبر دارد
۴در این هوسکده گر ذوق گردنافرازیست
سری برآر که از پیش پا خبر دارد
۵تمیز خشک و تر آثار بینیازی نیست
گداست آنکه ز بخل و سخا خبر دارد
۶پیام عالم امواج میبرد به محیط
تپیدنی که ز پهلوی ما خبر دارد
۷غرور و عجز طبیعی است چرخ تا دل خاک
نه دانه محرم و نی آسیا خبر دارد
۸به پیش خویش بنالید و لاف عشق زنید
گل از ترانهٔ بلبلکجا خبر دارد
۹مباد در صف محشر عرق به جوش آیم
که از تباهیکارم حیا خبر دارد
۱۰از این فسانه که بیاو نمردهام بیدل
قیامت است گر آن دلربا خبر دارد
۱۱