مسلم چشم از جهان بر بسته چیست؟
فطرت این دل بحق پیوسته چیست؟
۱لاله ئی کو بر سر کوهی دمید
گوشهٔ دامان گلچینی ندید
۲آتش او شعله ئی گیرد به بر
از نفس های نخستین سحر
۳آسمان ز آغوش خود نگذاردش
کوکب وامانده ئی پنداردش
۴بوسدش اول شعاع آفتاب
شبنم از چشمش بشوید گرد خواب
۵رشتهٔ ئی با لم یکن باید قوی
تا تو در اقوام بی همتا شوی
۶آنکه ذاتش واحد است و لاشریک
بنده اش هم در نسازد با شریک
۷مؤمن بالای هر بالاتری
غیرت او بر نتابد همسری
۸خرقهٔ «لا تحزنوا» اندر برش
«انتم الاعلون» تاجی بر سرش
۹می کشد بار دو عالم دوش او
بحر و بر پروردهٔ آغوش او
۱۰بر غو تندر مدام افکنده گوش
برق اگر ریزد همی گیرد بدوش
۱۱پیش باطل تیغ و پیش حق سپر
امر و نهی او عیار خیر و شر
۱۲در گره صد شعله دارد اخگرش
زندگی گیرد کمال از جوهرش
۱۳در فضای این جهان های و هو
نغمه پیدا نیست جز تکبیر او
۱۴عفو و عدل و بذل و احسانش عظیم
هم بقهر اندر مزاج او کریم
۱۵ساز او در بزم ها خاطر نواز
سوز او در رزم ها آهن گداز
۱۶در گلستان با عنادل هم صفیر
در بیابان جره باز صید گیر
۱۷زیر گردون می نیاساید دلش
بر فلک گیرد قرار آب و گلش
۱۸طایرش منقار بر اختر زند
آنسوی این کهنه چنبر بر زند
۱۹تو به پروازی پری نگشوده ئی
کرمک استی زیر خاک آسوده ئی
۲۰خوار از مهجوری قرآن شدی
شکوه سنج گردش دوران شدی
۲۱ای چو شبنم بر زمین افتنده ئی
در بغل داری کتاب زنده ئی
۲۲تا کجا در خاک می گیری وطن
رخت بردار و سر گردون فکن
۲۳