شنیدم کارفرمایی نظر کرد
ز روی کِبر و نَخوَت کارگر را
۱روانِ کارگر از وی بیازرد
که بس کوتاه دانست آن نظر را
۲بگفت ای گنج وَر این نَخوَت از چیست
چو مُزدِ رنج بخشی رنج بر را
۳من از آن رَنج بُر گشتم که دیگر
نبینم رویِ کبرِ گنج وَر را
۴تو از من زورخواهی من ز تو زر
چه مِنَّت داشت باید یکدِگر را
۵تو صَرفِ من نُمایی بَدرَۀ سیم
مَنَت تابِ رَوان نورِ بَصَر را
۶منم فرزندِ این خورشیدِ پُر نور
چو گُل بالایِ سر دارم پدر را
۷مُدامَش چَشمِ روشن باز باشد
که بیند زورِ بازویِ پسر را
۸زنی یک بیل اگر چون من در این خاک
بگیری با دو دستِ خود کمر را
۹نهالِ سعی بنشانم در این باغ
که بی مِنَّت از آن چینَم ثَمَر را
۱۰نخواهم چون شرابِ کَس به خواری
خورَم با کامِ دل خونِ جگر را
۱۱ز من زور و ز تو زر، این به آن در
کُجا باقی است جا عُجَب و بَطَر را؟
۱۲فشانَم از جَبین گوهر در آن خاک
ستانَم از تو پاداشِ هنر را
۱۳نه باقی دارد این دفتر نه فاضِل
گُهر دادی و پس دادم گُبَر را
۱۴به کس چون رایگان چیزی نبخشند
چه کِبر است این خَداوندانِ زر را
۱۵چرا به یکدِگر مِنَّت گذارند
چو محتاجند مَردُم یکدِگر را
۱۶