ز دل زبانه آتش که در دهان من است
به شرح داغ دل آتشین زبان من است
۱به سان اره بنه تیغ خویش بر فرقم
به جرم آنکه به صد رخنه ز استخوان من است
۲کنی به داغ نشان سگان خود وین داغ
که سوزی از غم بی داغیم نشان من است
۳تو در میان نه و جان در میان مرا با تو
ببین چه فرق میان تو و میان من است
۴به دیده غیر تو را راه کی توانم داد
خیال تو چو شب و روز دیده بان من است
۵ز بار دل چو کمانم به جز رقیب مباد
نشان تیر دعایی که از کمان من است
۶چه شد که خط تو را جان خویشتن خوانم
چرا رسیده چنین بر لب از تو جان من است
۷دلیر نام تو تا بر زبان توانم راند
خوشم که گوش رقیبان کر از فغان من است
۸خمیده قامت جامی چو طوق دیدی و گفت
چه عار کز تو نه بر گردن سگان من است
۹