سر من کاش بودی خاک راهش
مگر گشتی لگدکوب سپاهش
۱به جان دادن اگر کردیم تقصیر
کنون هستیم از جان عذرخواهش
۲شبم شد روشن از رویش بدانسان
که روزم تیره از زلف سیاهش
۳به شکل او هلاک خویش خواهم
رقیبا برشکن طرف کلاهش
۴منه بر زاهد ای دل تهمت عشق
که می بینم ازینها بی گناهش
۵هنوز از باده شب سرگران است
وگرنه چیست خواب چاشتگاهش
۶چه شد گر کرد جامی دعوی عشق
دو چشم خون فشان اینک گواهش
۷