نهادی لعل رخشان بر بناگوش
سهیل و ماه را کردی هم آغوش
۱در اشکم شد از عکس لبت لعل
منش در دیده جا کردم تو در گوش
۲تو را از هر طرف در گوش لعلی ست
چنان لعلی که از جان می برد هوش
۳مرا بر هر مژه لعلی ست اما
ازان خونی که در دل می زند جوش
۴ز لعلت گر کنم دریوزه کامی
به لؤلؤ لعل را گیری که خاموش
۵چه بودی کوهکن لعل تو دیدی
که کردی لعل شیرین را فراموش
۶ز لعلش چون نداری رنگ جامی
ز خون دل شراب لعل می نوش
۷