آن که از حلقه زرگوش گران است او را
چه غم از ناله خونین جگران است او را
۱گو کله برشکن از ناز که در مسند حسن
منصب شاهی زرین کمران است او را
۲دیده دریاست مرا زان گهر پاک که جای
صدف سینه صاحبنظران است او را
۳شد مرا حال دگر از غم آن شوخ ولی
نظر لطف به حال دگران است او را
۴دی گذشت از من بد روز و دگر بازنگشت
وه که خاصیت عمر گذران است او را
۵خاک شد دیده غمدیده مجنون و هنوز
چشم جان جانب لیلی نگران است او را
۶پند تلخ پدران در دل جامی نگرفت
زانکه دل در کف شیرین پسران است او را
۷