حلقه زلفش گشاد باد سحرگاه
اشرق شمس الضحی بنور محیاه
۱چند گریبان درم ز شوق جمالش
برفکن ای باد صبح دامن خرگاه
۲وصف سهی سرو ما بلند مقامی ست
کی رسد آنجا کسی به همت کوتاه
۳راز دل خم به پیش جام دهان باز
گفت صراحی ازان فتاد در افواه
۴در دل تنگم نشین اگر چه ندارد
کلبه درویش تاب کوکبه شاه
۵آه دلم هست بی تو شعله جانسوز
آه که صد بار سوخت جان من از آه
۶جامی بی صبر و دل سگان درت را
همدم دیرینه است و یار هواخواه
۷