گنج جمالی و کاینات خرابت
شاهد غیبی و آب و خاک نقابت
۱مست تو بودم هنوز مبدع فطرت
دست فراغت نشسته از گل و آبت
۲جان و دلم تازه شد ز وعده وصلت
خاصیت آب یافتم ز سرابت
۳نازکنان شب خیال تو به من آمد
گفتمش ای جان فدای ناز و عتابت
۴ملک وجودم گرفت عشق تو یکسر
گفت اذا عمت البلیة طابت
۵روی به عشق آر جامی از همه عالم
تا بنماید طریق صدق و صوابت
۶کشف حجاب از کتاب عقل چه جویم
چون ز ورقهاش تو به توست حجابت
۷