ای غمت هر لحظه جان ناتوانی سوخته
برق عشقت خانه بی خانمانی سوخته
۱این چنین کز هر درونی سوز عشقت شعله زد
عاقبت بینم ازین آتش جهانی سوخته
۲تربت ما را علم هم ز آتش دل به چو ما
با درون آتشین رفتیم و جانی سوخته
۳قصه سوز دل پروانه را از شمع پرس
شرح آن آتش ندارد جز زبانی سوخته
۴سوخت جامی ز آتش عشق آن چنان کز وی نماند
جز کفی خاکستر و چند استخوانی سوخته
۵