گل زد به باغ صبحدم اورنگ خسروی
برداشت بلبل از چمن آهنگ پهلوی
۱یعنی بساط سبزه شد از لطف باد نو
عهد نشاط را تو هم از باده ده نوی
۲با ما نمی زند دم لطف آن که تعبیه ست
در لعل او لطافت انفاس عیسوی
۳گفتم که کی شوم به در قرب تو مقیم
گفت آن زمان که از خودی خود بدر شوی
۴در عشق شو علم که به عالم نمانده است
جز قصه ایاز ز محمود غزنوی
۵کی لذت کلام چشی گرنه چون کلیم
با دوست یک دو حرف بگویی وبشنوی
۶جمعیت دل ارطلبی سنگ تفرقه
افکن به شیشه خانه اسباب دنیوی
۷مجموعه لطایف جامی سفینه نیست
بحریست پر جواهر اسرار معنوی
۸تبریز را تو شمس ابد پرتوی و هست
گفتار او به نام تواشعار مولوی
۹