با آنکه اهل دل ز علایق مجردند
در دام زلف سلسله مویان مقیدند
۱سرگشتگان کوی بتان را تویی مراد
مقصد یکی ست کعبه روان را اگر صدند
۲پیش من ای رفیق بد نیکوان مگوی
جان و دل منند اگر نیک اگر بدند
۳گو داغ مهر و راستی عهدشان مباش
این شیوه بس که لاله عذار و سهی قدند
۴چون غنچه در قبا همه جان مجسمند
با پیرهن چو گل همه روح مجردند
۵قومی که کام دل طلبند از شکرلبان
شک نیست عاشقند ولی عاشق خودند
۶جامی حدیث سبزخطان گو که اهل ذوق
بنهاده گوش بر سخنان مجددند
۷